به نام خدا

💜Life is short.Don't be lazy💜

کی؟کجا؟کدوم لحظه ؟

وقتی به ۴۰سالگی و۵۰سالگیم فکرمیکنم ، به حسی که تو میانسالی خواهم داشت،
به مرور خاطرات این دوران، به حسرت ها به ارزوهایی که شاید خیلی هاش در حد همون آرزو مونده باشه یا راه هایی که رفتم و چیزی جز خستگیش رو تن پیرونحفیف م نمونده.
واقعا میبینم که حال و حوصله اون روزا رو ندارم کاش خدا تو همون ۳۰،۳۵سالگی سروتهش هم بیاره تموم بشه بره

 

+وقتی ستاره های وب داره اینقدر تند تند روشن میشه یه جای کار لنگ میزنه...بدهم لنگ میزنه

۹۷/۰۲/۲۸
اسمان

یه خونه که با شهر کاری نداشت....

                                                    

یه خونه کوچیک وساده
یه خونه که  هرجور دوست داری  وسایلش رو چیدی
یه خونه با سبک زندگی خودت
یه خونه که سکوت شب رو با صدای سازت تو بالکن ش بشکنی
یه خونه که دوری از  مهمونی های مسخره و دورهمی هایی حال بهم زن
یه خونه با یه قفسه پرازکتاب
یه خونه پر گلدون های رنگ رنگی
یه خونه با یه پَت دوست داشتنی
یه خونه دور از خیلی آدما
یه خونه که فقط خودت خودت خودت

 

+داشتم فکر میکردم من که قرارنیست ازدواج کنم پول جهیزیه م رو  برام خونه بخرن از این اوضاع نجات پیدا کنم ://///همون من فکرنکنم بهتر

+عنوان ،از آهنگ رستاک

یه خونه که با شهر کاری نداشت ، یه کوچه که آروم و بن بست بود

یه گلدون سفالی پُر از عطرِ یاس ، هوایی که از بوی گل مست بود

۹۷/۰۲/۲۷
اسمان

از سری خاطرات یک ترم صفری:))

چند روز پیش با (ک)تاکسی گرفته بودیم ، تو راه دانشکده بودیم که راننده تاکسی گفت شما دانشجو هستین؟ گفتیم بله
شروع کرد به گفتن که من یه سگی دارم و از ۶ماهگی پیش من بوده الان سه سال ش هست تقریبا یه یکسالی هست که واکسن بهش نزدم میگن واکسن بزنی عمرشون کم میشه و داشت لاغر میشد:/به نظر شما من یک سال واکسن براش نزدم مشکلی پیش میاد ؟ماهم خندیدیم گفتیم والا ما ترم یکی بیش نیستیم در حد تشریح کردن دل و روده سگ هستیم :)
ولی همچنان یارو ول نمی‌کرد مشخصات و توضیحات بیشتری میداد و می‌گفت حالا من چی کارکنم؟
(ک)که دید ول کن نیست گفت اگه یکسال که بهش واکسن نزدید هرچی سریعتر ببریدش خیلی خطر داره هااااا،
حالا راستش رو بخوایید ما تو این یه ترم هنوز واکسن زدن سگ از نزدیک هم ندیدیم چه برسه اینکه دربارش بدونیم :/
خلاصه دیگه پیچوندن یادبگیرید که بدرد همین موقع ها میخوره:))

اون روز که شیراز بودم یه دختره اومده بود دایرکت اینستاگرام می‌گفت خواهش میکنم میشه جوابمو بدید ضروریه، منم که بیکاااار:/گفتم بزار ببینیم چی میگه ؟میگفت که من یه سگی دارم دیروز بهش توت دادم خورده:/
(اخه نابغه جان به آدم سالمش زیاد توت بدی تا دو روز زیر سرم اونوقت، تو اومدی به سگ بیچاره توووووت دادی؟:)) از دیروز هیچی نمیخوره و مایع سفید رنگی بالا میاره خیلی بی حال افتاده یه گوشه ،من خیلی ناراحت هستم ،تشخیص شما چیه؟
تشخیییییص؟؟!!:))))گفتم من ترم پایینی هستم اصلا در حد تشخیص و این حرفا نیستم اصلا تجربه ندارم:))
ولی بازم میپرسید حالا به نظر شما چش شده واین حرفا.منم راه فرار در این دیدم بگم هرچی سریعتر ببریدش به نزدیک ترین بیمارستان و کلیک دامپزشکی  خیلی خطر داره:///
مدیونید فکر کنید اصلا تو این یه ترم برای دلخوشی یه سگ زنده دادن بغل ما ،تنها چیزی که دادن دستمون لاشه سگ بوده و تمام:)
ودر آخر طلب ببخش بخاطر کسایی که سرکار گذاشتیم ،قبول کنید  خودشون ول کن نبودن وگرنه که ما گفتیم:))

۹۷/۰۲/۲۶
اسمان

کمی دیوونگی خوبه همیشه...(یه روز نوشت ساده)

وسط هفته و بین امتحانای میانترم و بین این همه کلاس (که منم همه غیبت هام رو فول کردم) با (ک)زدیم به دل جاده از اهواز به شیراز پناه اوردیم

راستش ادمی نیستم که خیلی دوری از خونه و خانواده برام سخت وغیرقابل تحمل باشه ولی این سری واقعا بی حوصله بودیم وحس کردیم کم کم کنج خوابگاه داریم میپوسیم همه چیز گذاشتیم با یه کوله پشتی یه چند روزی رو اومدیم بیخیال وفارغ از دنیا خوش بگذرونیم

 

+با (ک)رفتیم دنبال کارای انتقالی .اخ که اگه باهم بهمون انتقالی بدن چه شود

+من با این غیبت های درخشانم دیگه حذفم ولی اقای + گفت من برات پیگیرش هستم  تو خوش بگذرون این چندروز .به چشم برادری پسر خوبیه فقط اگه بعضی دوستان بزارن

+دیگه بمونه همین ها تا بعد

 

۹۷/۰۲/۱۸
اسمان